23- قسمت چهارم ----> زندگی نامه
تابستون تنها مدرسه ای که امتحان دادم یه غیر انتفاعی تو شهرکمون بود. واسه امتحان که رفتم یکی از دوستام به اسم نگار رو دیدم فقط! با نگار ۵ دبستان هم کلاس بودیم بعد از یه چند ماه به صورت کاملا اتفاقی متوجه شدیم که باباهامون از دانشگاه با هم دوست بودن! و بعد هم تو یه اداره با هم بودن.. ما راهنمایی از هم جدا شدیم اما روز امتحان ورودی دیدمش و خدا رو شکر جفتمون اون مدرسه قبول شدیم و دوباره با هم همکلاس شدیم من تنها دوستم تو اون مدرسه نگار بود اما نگار با چند تا از همکلاسی های راهنماییش با هم بودن! من هم باهاشون دوست شدم. شیرین و گلبرگ ... با هم صمیمی شدیم. اما گلبرگ زیاد دلش نمیخواست منو تو خودشون راه بده! نمیدونم شاید من اینطور حس میکردم! خیلی تلاش کردم و خیلی هم طول کشید که بتونه من رو هم به عنوان دوستش قبول کنه! اما بعد کم کم با هم صمیمی تر شدیم. اون سال من یه بغل دستی داشتم به اسم تینا! اوایل سال کنار هم نمیشستیم اما یه روز بغل دستی اون از من خواست که جامو باهاش عوض کنم. منم رفتم پیش تینا آخر کلاس. اوایل زیاد ازش خوشم نمیومد اما بازم کم کم با هم گرم شدیم. تو اسفند بود گفتن معدلای بالای ۱۹ رو به قید قرعه میبریم مشهد. من اسمم در اومد و با یه عده از بچه ها رفتیم. از کلاس ما دونفر دیگه اومده بودن که من زیاد باهاشون صمیمی نبودم. ولی اون مسافرت خیلی بهم چسبید! اولین سفری بود ککه با دوستام میرفتم. دو هفته بعد از اینکه ما برگشتیم بقیه ی بچه ها رو بردن (که کلی باعث اعتراض ما شد چون با دوستامون نبودیم!) به اونا هم خیلی خوش گذشت اما مطمئنن اگه با هم میرفتیم بیشتر بهمون خوش میگذشت!
یادش به خیر معلم زیستمون. یه پیرزنه تقریبا ۷۰ ساله بود که معلم مدیرمون هم بود! چشماش خوب نمیدید! خوراک تقلب بود! یه عینک ته استکانی میذاشت با این وجود وقتی میخواست یه مطلب رو از رو کتاب بخونه کتاب رو میگرفت تو ۵ سانتیمتری چشمش! چقدر ازش بدمون میومد! گوشاشم خوب نمیشنید! وقتی که درس جواب میدادیم گوشاش اشتباه میشنید و نمره کم میکرد هر چی میگفتیم بابا به خدا گفتم این میگفت نه! دروغ میگی!
معلم ریاضیمون خانوم شریف کاظمی یه معلم ماه بود! دوست مامانم بود که مامانم میگفت معلم آمادگی من خواهر همین خانوم بوده! من ریاضیم خیلی خوب بود. گلبرگ و تینا هم همینطور من هیچوقت نمره م از ۱۹ پایین تر نیومد. همیشه وقتی امتحان داشتیم بعد از اینکه همه ی سوالا رو حل کردیم گلبرگ که جلوی من میشست کاملا برمیگشت طرف من (البته حواسش بود معلم نبینه) و تینا هم از رو ورق من نگاه میکرد و تمام سوالا رو جواباش رو با هم چک میکردیم. معمولا هم غلطامون در حد ضرب و جمع یا مثبت و منفی نذاشتن بود. موقع تصحیح ورقه که میشد شریف میومد پیش من و تینا میشست و اول از همه برگه ی من رو تصحیح میکرد ۲۰ش رو میداد. بعد هم ورقه ی تینا و گلبرگ رو در میاورد و تصحیح نکرده ۲۰ رو میداد ازش که میپرسیدیم چرا صحیح نمیکنی میگفت: "مگه جواباتون رو با هم چک نکردین؟ پس همه ش مثل مال دختر مهربونه دیگه!" بعد از اینکه این ۳ تا رو مثلا صحیح کرد ورقه ها رو تقسیم بر ۳ میکرد و میداد به ما تا صحیح کنیم و بعد خودش میرفت درس میداد (ما هم گوش نمیدادیم!:ی)
(دبیرستانم چون مال همین چند سال پیش و خیلی حرف برای گفتن دارم هر سال رو تو یه پست مینویسم!:ی) با اجازه ما رفع زحمت کنیم!:ی
میدونم اینا براتون ممکنه جالب نباشه! اما به من چه:ی
شاد باشید و خندون ... ![]()